پایگاه مرکزی آموزش رسانه ای ثامن

امیدوارم در این وبسایت لحظه های خوب و خوشی را برای شما آرزو دارم

پایگاه مرکزی آموزش رسانه ای ثامن

امیدوارم در این وبسایت لحظه های خوب و خوشی را برای شما آرزو دارم

پایگاه مرکزی آموزش رسانه ای ثامن

این وبسایت توسط علی محمدمراغی وهمکاری سایر دوستان گروه ثامن جهت آموزش های عمومی وتخصصی وگفتگوهای جمعی تبادل نظرات و... برای علاقمندان راه اندازی شده است.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان

در اوج استحکام، محور فکرمان "عشق" باشد.
بیایید چشم‌هایمان را بشوییم. اگر کسی خیلی در حق ما بدی کرد، از خدا بخواهیم او را هدایت کند. افکارمان را پاک و منزّه کنیم، محرک‌های ترس و عناد و خشم را از خود دور کنیم. به جای بدخواهی، برای خود و دیگران "خیر" بخواهیم.
️ استحکام داشته باشیم. اما در اوج استحکام، محور فکرمان به "عشق" باشد.
به قول شخصی، اگر پولی از کسی طلب داری و او را به دادگاه می‌بری، لزومی ندارد در راهِ دادگاه حرص بخوری! یا می‌توانی پولت را پس بگیری یا نه؛ اما هرچه حرص بخوری، بیشتر آزار می‌بینی.
دعا کن خدا به او کمک کند که وسعت زندگیش بیشتر شود و بتواند پولتان را بدهد. در دادگاه‌ها هم کسی که طلبکار است حق ندارد ابزارِ درآمدِ بدهکار را بگیرد یا توقیف کند. چون او باید کار کند تا پول ما را بدهد. اگر کسی را زندانی کنید، باید خرج زندانی بودنش را هم بدهید. چون او در زندان نمی‌تواند کار کند. ولی تا جایی که امکان دارد قانون می‌گوید بگذارید او تولید کند.
دشمنان ما، اگر از خدا بخواهیم به دشمنان ما کمک کند، می‌توانند دوستانِ خوب ما باشند.
به جای نفرین، دعا کنیم. به جای بد خواستن، خیر خودمان را بخواهیم. به جای تنبیهِ آدم‌های بد، آدم‌های خوب را تشویق کنیم.
 شما در اداره، خانه، شهر، سازمان‌تان، آدم‌هایی را که کار خوب می‌کنند تشویق کنید؛ دیگران ترغیب به کارِ خوب می‌شوند. دنبال مجازات رفتن، فقط تمرکز روی این کار کردن، فایده ندارد.
پاداش باید باشد. به ازای هر ۱۰ پاداش، یک مجازات.
مثلاً برای بچه‌تان، به ازای هر ۱۰ پاداش، یک مجازات در نظر بگیرید. تازه مجازات هم نباید در حد نفرت باشد. به منظور سازندگی. مثلاً فرزندم، بستنی نمی‌خرم، سینما نمی‌روی، یا پیش فلان دوست‌ات نمی‌روی. به این دلیل. نه این‌که از خانه برو بیرون.
این مجازات نیست. کشتن است. وقتی بکشی‌اش، دیگر درس به دردش نمی‌خورد.
 داستانِ قاضی‌القضات همدان را به یاد بیاوریم که عمل زشتی انجام داده بود. حاکم فهمید و دستور داد او را از بالای برج پایین بیندازند. پرسید چرا؟ حاکم گفت چون مایۀ عبرت دیگران شوی. گفت نمی‌شود یکی دیگر را بیندازید که مایۀ عبرت من شود؟ حاکم خنده‌اش گرفت و او را بخشید.