پایگاه مرکزی آموزش رسانه ای ثامن

امیدوارم در این وبسایت لحظه های خوب و خوشی را برای شما آرزو دارم

پایگاه مرکزی آموزش رسانه ای ثامن

امیدوارم در این وبسایت لحظه های خوب و خوشی را برای شما آرزو دارم

پایگاه مرکزی آموزش رسانه ای ثامن

این وبسایت توسط علی محمدمراغی وهمکاری سایر دوستان گروه ثامن جهت آموزش های عمومی وتخصصی وگفتگوهای جمعی تبادل نظرات و... برای علاقمندان راه اندازی شده است.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
نویسندگان

یکی از نوکرا و کذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس(ع) بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه مداح رو گرفت کشید پایبن گفت عباس(ع) دروغ میگه ...عباس (ع)دروغ میگه مداح آرومش کرد بهش گفت چی شده گفت من بعد چند سال بچه دار شدم الان که بزرگ شده رفته تو کما با خودم گفتم درمون دردش پیش عباسه (ع)از شهرمون اومدم کربلا امروز زنگ زدن بهم گفتن بچت تمام کرده مرده...دروغ میگن که عباس(ع)حاجت میده مجلس بهم ریخت ...
فرداش تو صحن حضرت بودیم که دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد ..با خودمون گفتیم الان مداح رو میزنه دوباره..دیدیم اومد جلو سکوی که مداح روش واساده بود دستشو گرفت گفت بیا بریم بغل ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم هم باشن...میخوام بگم غلط کردم... گریه میکردو میگفت..مداح گفت حاجی چی شده .. گفت خانوومم زنگ زد گفت چوون نمیذارن زنان تو غسال خونه برن التماس کردم گفتم بازار بچه ام رو تو سرد خوونه ببینم... میگه همین که کشو رو کشیدن بیروون دیدیم رو نایلون بخار نشسته سریع اوردنش بهش شوک دادن بعد چند دقیقه به هوش اومد ..
پسرمون وقتی نشست گفت بابای من کجاست؟
گفتم بابات کربلاست ... گفت بهش زنگ بزن بگو زمانی که تو کما ونزدیک مرگ بودم آقای خوش سیما واندام اومد گفت ...پسرم بلند شو... به بابات سلام برسون بگو...
ابروی من یک بار تو سرزمین کربلا رفته بود..
چرا دوباره ابروی منو بردی...برو بهش بگو عباس دروغ نمیگه....‏
یا علمدار الحسین (ع)ادرکنی یا سقا دشت کربلا